دختر صورتی

دختر صورتی

یه وب صورتی
دختر صورتی

دختر صورتی

یه وب صورتی

دوس دارم

دوس دارم .... صبح با سه تا پسر خوشگل از خواب بیدارشم .....!!!
.
.
.
.
.
یکیشون لبامو بوس کنه بگه :..... صبح بخیر عشقم ...!!!!
دو تاشون اون ور اون ور لپامو بوس کنن بگن :... صب بخیر مامانی ....!!!!^_^


من یه اردیبهشتی ام ...

فقط یه اردیبهشتی میتونـــه با وجود قلـب شکستش،
همه ی قلبای شکستــه رو آروم کنه.........

 

یه اردیبهشتی ﺷﺎﺩﯼﺷﻮ ﺑﺎ دوستاش ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ
ﺍﻣﺎ ﻏﺼﻪ ﺷﻮ تو دلش میریزه تا مبادا کسی بفهمه و ناراحت بشه!

 

 

 

بـا اعصاب یه اردیبهشتی بـازی نکن
بخـواد باهات بـازی کنــه شهربـازی میشـی !

یه اردیبهشتی همیشه به ادمها به اندازه ایی محبت میکنه 
که بعد مجبور نشه بهشون ثابت کنه که احمق نیست.....

شرایط رفـــــاقت با یه اردیبهــــشتی:
1. خــودت باش.
2. فقط خـــودت باش.
3. خواهش می کنم خـــودت باش.
4. حداقل اگه نمی خوای خـــودت باشی انســــان باش!
چون متولد اردیبهــــ
ـشت واسه رفاقت به قلــب آدما نگاه می کنه و رفیقش رو انتخاب می کنه، نه به ظاهرشون و ... !
به خاطر همینه که جونشو واسه رفیقش میده!

 

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ...
لمس کن لحظه هایم را ...
تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن...آری من اردیبهشتی ام..

من همین جایم...

نه جایی خواهم رفت

نه جایی در برم خواهد گرفت

من نه اهل آسمانم ونه اهل زمین

میانشان معلق و سرگردانم

در نزدیکی مبهم عشق خانه ای ساخته ام

پرو بال کبوتر عشق را چیده ام

شهوت را آزادی بخشیده ام تا برود

من مانده ام و یک جام

یک جامٍ طوفانی عشق

یک جام پر از مرگ با عشق

یک جام که همه را در بر میگیرد

من همین جایم

پشت در ها مانده ام

من همین جایم

یک قدم دور تر از خدا

خدا نزدیک تر از رگ گردن به شماست

شاید آن موی رگ کوچکت من باشم

از دیده ات پنهانم

در نظر قلبت آشکارم

من همین جایم،همین جا...

چرا گریه کنم؟؟؟

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را

به حساب روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره

قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از

تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………

 

باز هم

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است
 
باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است
 
باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام
 
باز هم که یادت امانم را بریده است
 
باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود تو
 
باز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورم
 
باز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشود
 
سالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم
 
شاید بشنوی ، بفهمی ، احساس کنی
 
در واقعیت نه ولی انتظار آمدنت در خوابم را که میتوانم داشته باشم
 
باز هم که بغض و بعد .....
 
مثل همیشه....